خرید بک لینک
میخواستم امروز یک پست ادبی برایتان منتشر کنم که دیدم دکتر صفایینژاد مرا به یک پویش وبلاگی دعوت کرده؛ پویش کمکی از ما بر میاد؟ که بیاییم و به بیان، پیشنهاداتی بدهیم برای رفع مشکلاتش. حالا آمدهام بنو

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:42

۱. از سوم اسفند که به خانه آمدم تا امروز سعی کردم آدم مسئولیتپذیری باشم و به سلامت خانواده و خودم اهمیت بدهم. چیزی بیشتر از یک ماه است که در خانهام و دیگر جانم به لب رسیده! آنقدر که دیروز نشستم مست

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:42

بخواهم منِ اینروزهایم را توصیف کنم جز «خستهٔ دلتنگ» چیز دیگری به ذهنم نمیرسد. صبح به صبح، وقتی چشم باز میکنم خستگی و دلتنگی بههمراه نور خورشید از راه میرسند و دامنشان را روی همهچیز پهن میکنند؛

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:42

من سر نوشتن خیلی با خودم درگیرم. هربار که شروع به نوشتن داستان میکنم، انگار یک سطل آب یخ روی خودم میریزم. ناامیدی تمام وجودم را در خود مچاله میکند و حس میکنم هرچه رشتهام پنبه شده است. به خودم می

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:42

همهاش من از شما سوال میپرسم(در حدی که بخش پرسمان راهانداختهام اینجا)، یکبار هم شما از من بپرسید ببینم چه سوالهایی از حریر در ذهن دارید. :)

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:42

ساده باش و باز هم کودک بمان... بچه که بودم مثل خیلی از بچههای دیگر، دلم میخواست زودتر بزرگ بشوم. کفشهای تقتقی مامان را میپوشیدم و از اینکه شبیه آدمبزرگها میشدم، حال خجستهای به من دست میداد. عمر این دلخواستن اما کوتاه بو

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:42

دیشب بود که فاطمهٔ عزیز به من پیام داد: «سلام حریر خوبی؟ :) میگم میتونی تو وبلاگت یه راهنمایی برای من از مخاطبانت بخوای؟ من دنبال مجموعه عکس مستند-اجتماعی از عکاسان (فرقی نداره ایرانی یا خارجی) هستم

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:42

روی نیمکت نشستم و نگاهی به ساعت مچیام انداختم. عقربهها چهار و نیم عصر را نشان میدادند و طبق معمول نازنین دیر کرده بود! با کلافگی شالم را مرتب کردم و در پارک چشمی چرخاندم؛ همان مسیر سنگی همیشگی، هما

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:42

در مسیر عشق... پارهٔ اول. چندروزی میشد که کلافه بودم؛ کلافه از اینکه چرا نمیتوانم داستانم را خوب جمع کنم و پایانش باز و بیسر و ته مانده. بالاخره دیشب وقتی چشمهایم را بستم که بخوابم، ناگهان از عوالم بالا یک پایا

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:42

کتاب را باز میکنم و شروع میکنم به خواندن. هنوز چندخط نخواندهام که حواسم از کلمات حسین پاینده جدا میشود و میدود پی خودم. چندروزی است ریههایم حالت عجیبی دارند. نمیتوانم قاطعانه بگویم اما یکچیزی

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:42

صفحه بندی